عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
815
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
بينهما للعفو موضعا تحرز به الأخرة و المثوبة : در كيفر كشيدن براى گناه شتاب مكن و بين كيفر و گناه جائى براى گذشت باقى بگذار و به اين كار اجر آخرت و ثواب بيندوز . 192 لا يدعونّك ضيق لزمك فى عهد اللّه الى النّكث فانّ صبرك على ضيق ترجو انفراجه و فضل عاقبته خير لك من غدر تخاف به تعبه و تحيط بك من اللّه لأجله العقوبة : نكند فشار و تنگى عهدى كه با خدا بستهء ( و نذرى كه در سر كارى كه با وى كردهء ) تو را بشكستن آن عهد ملزم كند زيرا كه صبر بر فشار آن عهد اميد باز كردنش را برايت حاصل مىكند و فضل عاقبت آن وفادارى براى تو بهتر از خيانتى است كه از رنج پايانش مى ترسى و آن وقت تازه براى اين خيانت عقوبت خدا تو را هم فرا خواهد گرفت . 193 لا تسرعنّ الى بادرة و لا تعجلنّ بعقوبة وجدت عنها مندوحة فانّ ذلك منهكة للدّين مقرّب من الغير : بسوى شتابيدنى ( يعنى گناهى كه بدون فكر و بناگاه از تو سر مى زند ) و در آن راه گشايشى مى يا بى مشتاب و در كار كيفر تعجيل مكن زيرا كه اين كار در دين سستى مى آورد و تغيير ( نعمت ) را نزديك مى سازد . 194 لا تطيعوا النّسآء فى المعروف حتّى لا يطمعن فى المنكر : در كار خوب فرمان زنان را مبريد تا در كار بد در شما طمع نكنند . 195 لا تستعملوا الرّأى فيما لا يدركه البصر و لا يتغلغل اليه الفكر : راى و انديشه را به كار نيفكنيد در آنچه كه چشم آن را نمى بيند و فكر آن را در نمى يابد ( منظور اين است كه در بارهء چگونگى خدا فكر ننمائيد كه به جائى نمى رسيد ) . 196 لا تدخلنّ فى مشورتك بخيلا فيعدل بك عن القصد و يعدك الفقر : بخيل را در مشورت خودت داخل مكن كه اگر كردى تو را از راه راست مى گرداند و بفقرت وعده مىدهد ( و نمى گذارد صدقه و انفاق كنى ) . 197 لا تشركنّ فى رأيك جبانا يضعفك عن الأمر و يعظّم عليك ما ليس بعظيم : شخص ترسو را در انديشه و كار خودت شركت مده كه او تو را در كارت سست مى سازد و چيزى كه بزرگ نيست